برچسب:
نویسنده: نیما امیری
یکی از بزرگترین موفقیت های زندگیم. الان از خیلیا بالاترم. سال بعد این موقع چی شده؟
درسته جمعیت زیادی نیومده بود. اما من خودمو آماده کرده بودم. ثابت کردم من میتونم. مرسی از زهرا که همیشه پشتمه.
هیچوفت حمایت هاشو فراموش نمیکنم.
ILZ
برچسب:
نویسنده: نیما امیری
برچسب:
نویسنده: نیما امیری
روزهای شلوغ و پرکار.
-امتحان گرفتن از بچه ها
-عقب افتادن کتاب خوندن :(
-نوشتن پروپوزال
+ همه اینا یه طرف، کلی مشغله فکری بهش اضافه شد.
+ فرجام نیا به زهرا پیام داد که قرارداد ببندن. اما من انگار فراموش شدم. حتی وقتی با زهرا صحبت کرد سراغی هم ازم نگرفت. بهش تو تلگرام به یه بهونه ای پیام دادم، خیلی سرد جواب داد
منم کلی با زهرا بحث کردم (نباید بحث میکردم. الکی فکرشو مشغول کردم و پشیمونم) که چرا فرجام نیا اینجوره. اشتباه بود. باید یاد بگیرم رفتار بد ببینم و هیچ عکس العملی انجام ندم. (حس میکنم فرجام نیا خودشو بالاتر از من میبینه. آخرین باری که یه فرد اینطور بود، شریفزاده بود.) تو فکرم که بازم موتورمو روشن کنم و از فرجام نیا جلو بزنم. طوری که چشمشو باز کنه ببینه که من کلی جلو هستم. خوب یا بد....
باید یاد بگیرم که هیچ چیز ارزش ناراحتی ادمو نداره.
یه اتفاق خوووووووووب :
چند روز پیش به توصیه زهرا یه دوست توی گلپا پیدا کردم. دوستی که حدود 60 درصد DNA من با اون شبیهه. درخت. درختی توی یه پارک. سفید. زیبا. ایستاده. صاف. تنها. به هیچ درخت دیگری برخورد نکرده. شبیه منه. اونم مثل من فقط پاهاش تو خاک گلپا گیر کرده. با هیچکس دمخور نیست. انگار دوست نداره اینجا رو. هفته پیش رفتم باهاش اشنا شدم. امروز هم باهاش حرف زدم. مرسی از زهرا به خاطر پیشنهاد خوبش.
یه چیز دیگه بگم و تموم( انگار من نمیتونم کم
برچسب:
نویسنده: نیما امیری